العلامة المجلسي

61

حق اليقين ( فارسى )

احاديثى كه متواتر و مقبول الطرفين است يا در كتب معتبرهء ايشان مذكور است بر حقيقت مذهب حق خود استدلال كنيم و ايشان نيز بايد كه از احاديثى كه متواتر است يا در كتب معتبرهء ما مذكور است استدلال كنند نه از احاديث موضوعه كه مخصوص كتب ايشان است و بلكه جمعى از علماء ايشان نيز حكم كرده‌اند كه موضوع استدلال كنند و چون از شدت تعصب ايشان در اين زمانها اكثر كتبى كه در اعصار سابقه ميانهء ايشان متداول بوده و بر فضايل اهل بيت و مطاعن و مثالب خلفاى ايشان بوده است در ميان ايشان متروكست فقير در اين رساله از كتب معتبرهء متداوله ميان ايشان ايراد مينمايم كه انكار نتوانند نمود مانند صحيح بخارى و صحيح مسلم كه تالى قرآن مجيد مىدانند و جامع الاصول ابن الاثير كه از اعاظم علماى ايشان است و جميع احاديث صحاح ستهء ايشان را كه عبارت از صحيح بخارى و صحيح مسلم و موطإ مالك و سنن نسائى و جامع ترمدى و سنن ابى داود سجستانى است در آن كتاب جمع كرده است و مثل مشكاة كه مؤلفش از مشاهير علماى ايشانست و طبيبى و ديگران شرح‌ها بر آن نوشته‌اند و الحال در جميع بلاد ايشان متداولست و ميخوانند در اول كتابش ميگويد كه من اين احاديث را از كتابى چند نقل كرده‌ام كه هرگاه حديث را به ايشان نسبت دهم چنانست كه به حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نسبت داده‌ام و كتاب استيعاب ابن عبد البر كه از مشاهير علماء ايشان است و كتابش در ميان ايشان متداولست و كتاب شرح ابن ابى الحديد بر نهج البلاغه كه از اعاظم علماء ايشان است و كتاب در منثور سيوطى كه از مشاهير فضلاء ايشان است و تفسير ثعلبى كه مدار تفاسير ايشان بر نقل از آنست و تفسير فخر رازى كه امام ايشان است و تفسير كشاف و نيشابورى و بيضاوى و واحدى و امثال اينها از كتبى كه نزد ما موجود است و نزد ايشان متداول و معتمد است و احاديث اهل بيت ( ع ) را در كتاب حيوة القلوب ايراد نموده‌ام . و بدان كه مذهب فرقهء ناجيه آنست كه خليفهء بىواسطه بعد از حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بنص خدا و رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم على بن أبي طالب عليه السّلام است و سنيان ميگويند كه مردم أبو بكر را بعد از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نصب كرده‌اند و خليفهء اول او است و أبو بكر عمر را بعد از خود خليفه گردانيد و خليفهء دويم اوست و عمر در وقت مردن شورى ميان شش كس قرار داد و امير المؤمنين عليه السّلام را ميان آن شش نفر داخل كرد و تدبير كرد كه يا امير المؤمنين كشته شود يا بناچار با عثمان بيعت كند زيرا كه امير المؤمنين عليه السّلام را با عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن ابن عوف و سعد بن ابى وقاص ضم كرد و گفت اگر همه با يك كس اتفاق كنند او خليفه باشد و اگر اختلاف كنند اگر يك طرف بيشتر باشد كمتر را بكشند و اگر مساوى باشد و دو نفر يك كس را اختيار كنند و دو نفر ديگر ديگرى را بر آن سه نفرى اختيار كنند كه